راه رسیدن به کمالات برداشتن حجاب ها است و... عالم حجاب
#عالم دنیا که در آن هستیم ، عالم حجاب است . انسان در ابتداء از همه چیز این جهان بی خبر است و خداوند متعال حجابی درجان اوایجاد کرد ه که حجاب «تعلق » نام دارد .
از این رو ، همه انسان ها در ابتدامحجوب به این جهان پا گذاشته اند .به آنان دستورداده شده است که ا گرخودتان این حجاب تعلق را کنار بزنید ،به شما مقام وارزش می دهیم .
اما اگر درطول زندگی قادر به کنار زدن آن نباشید ، هنگام مرگ این پرده و حجاب کنار می رود ، که در این صورت دیگر مقام و ارزشی ندارد .
می توان گفت که د ر یک نگاه کلی انسانها در مسیر زندگی خود ، از دو حالت خارج نیستند : 1- برخی با انجام کارها و گناهانی آن حجاب را که خداوند ایجاد کرده ،زیادتر می کنند
و تا آخر عمر ، در ظلمت و حجاب های متعدد فرو می روند. وقتی مرگشان فرا رسید و خداوند متعال حجابشان را کنار زد ، تاره متوجه می شوند که راهی را که پیمودند اشتباه ومورد رضایت پروردگار نبوده است . از این رو ،به درگاه الهی التماس میکنند که : « ربّ ا رجعو ن لعلی اعمل صالحا فیما ترکت ،کلا »خدایا : مرا به دنیا باز گردان تا اعمال صالحی ا که ترک کرده ام ، انجا م دهم { خطاب می آید : } هر گز. مومنون آبه 99
اگر قصد انجام کارهای شایسته را داشتید ، در این سالهای عمرتان انجام می دادید . پس هم ا کنون امکان بارگشت وجود ندارد .
2-برخی از انسانها در مسیر زندگی خود سعی و تلاش زیاد دارند تا از راهی که خدا برای سعادت انسانها گذاشته به بیراهه نروند و کاری را که مورد رضایت حق است انجام بدهد
دستورات دین اسلام را بکار بگیرد . و با انجام کارهای خوب و صالح همه حجابهای ظلمانی را کنار بزند در نتیجه حقیقت امر را ببیند .
حال ببینیم برای کسب این مقام چکار باید کرد .
برای رسید ن به مقام قرب الهی و برداشته شدن حجابها دسه راه است 1- کسب لیالقت 2- کسب ظرفیت 3- ارتباط با صاحبان اسرارالهی #
راههای رسیدن به خدا و کمالات
انسان طالب کمال ، بر ای کسب لیاقت باید راه مطمئنی را شناسایی و برای دست یابی به آن ، تلاش و کوشش نماید و خداوند متعال نیز این راه را در پیش روی انسان ها نهاده است . تشنگان حقیقت ،بایستی با جدیت خود را دراین راه قرار دهند.
راه های کسب لیاقت
برای کسب لیاقت ، بایستی به دو اصل اساسی توجه کر د.
الف - انجام واجبات
ب- ترک محرمات
انجام واجبات و ترک محرمات ، همان امتثال فرمان الهی است که چنین انسانی را که مطیع فرمان الهی است بندۀ مطیع خدا گویند. وگرنه انسانی که واجبی را ترک کند و یا حرامی را مرتکب شود دیگر مطیع خدا نیست بلکه بند ه ای خاطی وعاصی می باشد .
خداوند متعال در قرآن مجید می فرماید :
« اگر خداوند به شما نعمتی عطا فرمود و شما در آن نعمت شاکر شدید ، خدا نعمت را زیادتر می کند و اگر خداوند به شما نعمتی عطا فرمود ، اما کفران نعمت کردید ، عذاب خداوند بسیار شدید است.» ابراهیم آیۀ 7
اقسام بلا
بلا بر چهار گونه است عقوبتی ، مثوبتی ، تطهیری و قهری
بلای عقوبتی آن است که انسان گناهی را مرتکب شود و خداوند متعال ، به خاطر آن ، بلایی براو نازل کند . بطور مثال می توان گفت که : اگر پای شما ناگهان به سنگی اصابت کرد یا لرزه ای بر بدن انسان عارض شد و یا دست او به دیوار کوبیده شد و جراحتی بر آن وارد شد ، این ها در اثر ارتکاب گناه است .
انسان در زندگی ، آگاهانه یا غیر آگاهانه دچار گناه و اشتباه می شود و همین ها باعث می شود که حجاب ها در برابر ما قرار گیرد و دیگر نتوانیم از اسرار الهی آگاه شویم.
بطور مثال خداوند در بارۀ احترام به پدرو مادر می فرماید :« وَ لا تَقُل لَهما اُفًّ - به پدرو مادر افّ نگویید .» اسراء آیۀ 23
افّ ، کلمه ای است که انزجار و ناراحتی را می رساند و چون کمتر از افّ نداریم ، از این رو خداوند متعال فرمود که کلمه اف را که پایین ترین مرتبه اظهار نارحتی است به پدرو مادر نگویید . حال ببیندید که در زندگی روزمره این کار را انجام می دهید!
امام صادق علیه السلام می فرماید
:« کسی که آهنگ و اراده گناهی کند ، باید انجام ندهد . زیرا گاهی بنده ، گناهی مرتکب می شود که خدای تبارک و تعالی او را می بیند و می فرماید « به عزت و جلالم سوگند ! دیگر تو را بعد از این نمی آمرزم .» اصول کافی ، ج2، ص272
اقبال وادبار دل
حال اقبال وادبار دو حالت معنوی است که مختص عرفان می باشد . اقبال قلب ، نشاط در عبادات است اما حال ادبار بی نشاطی در عبادات می باشد .یکی از کسانی که شمّه ای از اسرار الهی را یافته بود ، می گفت : من حال خوبی داشتم به طوری که در عبادات
، دارای نشاط می شدم . پس از چندی ، در یک لحظه ، این حالت را از دست دادم بسیار نگران شدم که چرا حالت نشاط در عبادات را ندارم ؟
شبی در عالم رویا ، ندایی به گوش من رسید که « گنجشکی در محضر خداوند عزوجل از تو شکایت کرد» .از خواب بیدار شدم در شگفتی فرو رفتم که چرا گنجشک ازمن شکایت کرده است ؟ اندیشیدم وبه خاطر آوردم که دو ، سه روز پیش از کوچه ای عبور می کردم ، بچه ها گنجشکی را گرفته بودند و باهم بازی می کردند و آن را به طرف یکدیگر پرتاب می کردند . من نگاهی به حیوان زبان بسته کردم اما ان را نجات ندادم وبا بی اعتناعی از آن گذشتم . گنجشک رفتار من را دید و از وضع خود و حالت من نزد خداوند شکایت نمود و در اثر آن نشاط از من سلب شد .
اما به لطف الهی پس از مدتی ، از بیابانی عبور می کردم متوجه لانه گنجشکی در بالای درختی شدم ، ماری را دیدم که برای خوردن گنجشکی به آن سو می رفت . من چوبی را برداشتم و به مار زدم و آن را به پایین انداختم و کشتم . روز بعد آن حالت بی نشاطی از من کنار رفت و حالت نشاط قبل به من باز گشت.
پس همۀ کارهای انسان در محضر خداوند متعال به حساب می آید .حال که چنین است ، پس غیبت ها ، تهمت ها ، نیش زبان ها و عیب جویی ها و.... با ما چه می کنند ؟ بی جهت نیست که حجاب به جان ما افتاده و عمری را سپری کردیم ، اما از هیچ جا خبر نداریم ! اوضاع عالََم ، حساب دارد .
عبادت پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله) :
ام سلمه می گوید : شبی پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله) مهمان خانه من بود .نیمه های شب، حضرت در محل خوابش نبود . با کنجکاوی به دنبال او گشتم . او گوشه ای در حال عبادت بود ومثل ابر بهار می گریست و می گفت : « اللههم ولا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابداً» خدایا لحظه ای من را به حال خودم وامگذار
وقتی حضرت در دل شب ، با اشک وآ ه ، این ناله را دارد ، وای به حال ما....
قیامت جلوۀ دنیا است آنچه در دنیا وجود دارد ، ملکوت آن در آخرت ظاهر می شود . حال اگر گناه سبب حبس انسان در آن دنیا شود ، به یقین دردنیای فانی نیز ، وی را محبوس می سازد .
دوری از ظلمت گناه
راه دوم در کسب لیاقت ، توجه به این حقیقت است که در گناه ظلمت وجود دارد . وادی خداوند ، وادی نور « الله نور السموات والارض » است . اگر انسان بخواهد در این وادی حضور یابد ، باید نورانیت داشته باشد .
فردی به نام کربلایی کاظم ، ا ز روستا های شهرستان اراک بو د. او از افرادی است که خداوند متعال عنایتی عجیب به او نمود.
یکی ازمبلغان علوم اسلامی در روستای آنان سخنرانی می کند ومی گوید : اگر مردم خمس و زکات مال خود را پرداخت نکنند ، آن مال حرام است ونمی توان از آن استفاده کرد . کربلایی کاظم به خانه باز می گردد و به پدرش می گوید : آیا گندمی که درو می کنی ، زکات آن را می پردازی ؟ پدرش می گوید : نه !
کربلایی کاظم می گوید آقایی از قم به محل آمده و د رسخنرانی خود گفت که اگر زکات مال را ندهید ؛ آن مال حرام است . پدر قبول نکرد کربلایی کاظم پس از اصرا و عدم پذیرش پدرش ، در نوبت اول راهی قم و در نوبت بعد راهی تهران می شود . مردم روستا هر دو بار او را از قم و تهران به روستا بر می گردانند و در نوبت دوم به پدرش توصیه می کنند که مقداری بذر و زمین در اختیار او بگذارد تا خودش کشت کند .
پدرش می پذیرد . کربلایی کاظم بلافاصله نیمی از بذرها را به فقرا می بخشد و نیمی را در زمین می پاشد . محصولات زمین را نیز به تساوی میان خود و فقرا تقسیم می کند . سالها بدین منوال می گذرد .
یک روزکه هوا بسیار گرم بود ، کربلایی کاظم کارهای خود را تا هنگام اذان ظهر انجام داده و برای استراحت به سوی منزل حرکت می کند . در میان راه، دو جوان نورانی را مشاهده می کند که از مقابل او عبور می کنند و بعد از سلام و احوالپرسی ، به اتفاق آن دو جوان به سوی مقبره امامزاده محل ، حرکت م کنند . وقت اذان مغرب که هوا رو به تاریکی بوده ، در حالی که در امام زاده هیچ روشنایی وجود نداشت به آنجا می رسند . وقتی آن دو جوان نورانی وارد آنجا می شوند ،روشنایی عجیبی در آنجا نمایان می شود . کربلایی کاظم می گوید: من توجهی به حالت غیر عادی خود نداشتم به من گفتند : چرا قرآن نمی خوانی ؟ گفتم: من سواد ندارم ! گفتند : تو می توانی قران بخوانی به بالای کتیبه امام زاده نگاه کن ! وقتی به بالا نگریستم ، دیدم روی کاشی اطراف کتیبه قرآن نوشته است و تلالؤ و نور عجیبی از آن آیات آشکار است سپس جوان دستی به سرم کشید و بر روی سینۀ من سورۀ حمد را خواند و گفت : تو قرآن ر ا بلد شدی ! این جمله را گفتند و رفتند .
کربلایی کاظم می گوید : من تا صبح ، بی حال افتاده بودم تا این که مردم دنبال من آمدند و مرا پیدا کردند .
به مردم گفتم : قرآن را به من یاد دادند . اما مردم باور نمی کردند .
مردم برای صحت ادعایش حضرات آیات : آیت الله حائری ، بروجردی ، خز علی وسایر مراجع عظام بردند.آنها از او سوال های بسیاری کردند : ومشخص شد که او راست می گوید .وبعد یک کتاب را در مقابل او بازکردند و پرسیدند این چه کتابی است کربلایی کاظم گفت که او قرآن نیست ، سپس ورق زد در بین مطالب آیاتی از قرآن مجید بود کربلایی کاظم آنها را نشان می داد . از او پرسیدند از کجا می فهمی که این آیات قران است .می گفت : آیات نور دارند و من از نور آنها تشخیص می دهم .
بنابراین قرآن نور است و افرادی که حجاب را از خود کنار زده اند ، می توانند نور آن را ببینند . وبرعکس آنان که در حجاب اند ،مانند نابینایی هستند که قادر به دیدن نور نمی باشند.
ابو بصیر می گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود : « هرگاه شخصی گناهی مرتکب
شود ، در دل او نقطه سیاهی بر آید . پس اگر توبه کند، محو شود و اگر بر گناه بیفزاید ، آن سیاهی افزایش یابد تابر دلش غالبش شود . پس هرگز رستگار نشود » . بحارالانوار ، ج73 ، ص 327
برای لیاقت یافتن ، باید از گناه دوری گزید .البته لایق شدن آسان است ، اما نگهداشتن لیاقت ، امر بزرگی است . گاهی در جلسه ای ، حال انقلاب بر انسان عارض می شود و در آن حال ، اشک و ناله هم سر داده و توبه می نماید ، و انسان لایقی می شود ، اما این حال تا چه زمانی باقی می ماند ؟ این امر بسیار بزرگی است. انسان باید در همه جا مواظب خود باشد ، گناه نکند ........
کسب ظرفیت
شرط دوم از شرایط محرم اسرار شدن ،کسب ظرفیت است . انسان باید به خاطر این امور ، ظرفیت خودر ا گسترش دهد . درک اسرار ، تحمیل اسرا ر و نگهداری اسرا ر.
درک اسرا رآن است که : دل به باور بیاید اگر فرمودند با آن ذکر می توان عمل خاصی را انجام داد باید دل آن را باور کند .
تحمل اسرار آن است که اسرار را فقط در جایی که ضرورت دارد به کار برد .رعایت این موضوع ، بسیار مهم است که اسرار را به طور دلخواه به کار نبرد ، بلکه اگر خداوند متعال به آن رضایت دارد ، اسرار را به اهل آن بسپارد .
نگهداری اسرا ر مبیّن این مطلب است که اسرار را جز به اهل آن به هیچ کس نگوید و در حفظ آن ها با تمام وجود بکوشد ، زیرا :
هرکه را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند
دانی که چرا سر نهان با تو نگفتند ؟ طوطی صفتی ! طاقت اسرا نداری!
راههای کسب ظرفیت
برای به دست آوردن ظرفیت ، سه راه وجود دارد : قرائت قرآن کریم ، انجام نوافل به ویژه نافله شب و صبر در سختی ها و گرفتاری ها .
قرائت قرآن کریم به ویژه دردل شب ، همراه با تدبر و تامل ،اسرار عجیبی را در بردارد.
امام صادق علیه السلام :در بارۀ شفاعت قرآن ازقاری آن در روز قیامت فرمود :
« در روز قیامت ، سه نوع دفتر وجود دارد . دفتری که نعمت ها در آن ثبت شده است . دفتری که کارهای نیک درآن است و دفتر ی که کارهای نیک برابر کنند.نعمت ها ، همه کارهای نیک را فرا گیردو در خود فرو برد و دفتر کارهای نیک را فرا گیرد و در خود فرو برد و دفتر کارهای زشت به جای ماند . پس آدمی زادۀ مؤمن را برای حساب بخوانند و قرآن در بهترین صورتی پیش روی او در آید وگوید: پروردگار ! من قرآنم و این بنده مؤمن تواست که خود را برای خواندن من به رنج می انداخت و شب خود را با آهنگ خوش آن سپری می کرد و دیدگان او در هنگام نماز شب ، اشک ریزان بود چنانچه مرا خشنود ساختی ، او را خشنود فرما! پس خدای عزیزو جبار می فرماید: ای بندۀ من ! دست راست خود را باز کن و خداوند آن را از رضوان خود ودست چپ را از رحمت خود سرشار سازد . سپس به او گفته شو د: این بهشت برای تو مباح است پس قرآن بخوان و( در درجات آن ) بالا برو ! پس هرگاه یک آیه بخواند ، یک درجه بالا رود . » اصول کافی ، ج2 ، ص 602
دومین راه کسب ظرفیت ، خواندن نماز شب و ارتباط با خداوند در دل شب است نمازشب به اندازه ای به انسان مقام می دهد که در قیامت می ایستد وامر ونهی می کند واهل شفاعت می شود ودست عده ای ازگناه کاران و اهل جهنم را می گیرد .کسی که اهل نماز شب می شود از گناهان نیز دوری می نماید وانسان با پرهیز از گناه وانجام نمازشب ، اهل اسرار الهی می شود وبه برکات نماز شب نائل می گردد.
سید رحیم توکل ، روزنه ای به سوی اسرار الهی ، انتشارات لولؤ مرجان
|