زن در شاهنامه
(سرفصل: اجتماعی زیر شاخه: اجتماعی)

درهزاره سوم و دوم قبل از میلاد نقش زنان درجامعه  کهن  ایلام  نسبت به مرد برتر بوده و

 

 

 

درهزاره سوم و دوم قبل از میلاد نقش زنان درجامعه  کهن  ایلام  نسبت به مرد برتر بوده و حتی رسیدن به پادشاهی از طریق مادرانتقال می یافته است چنان که دراوستا وشاهنامه هم اشاراتی در این باره دیده می شود مانند پدید آمدن منوچهر از دخترهمسرایرج  زنان  شاهنامه  نیز مانند دیگر قهرمانان آن همه مرد صفت ومردکردارند.ازاقدام به هیچ کاربزرگ تردید به خود راه نمی دهند.اگر به جنگ روی آورند چون"گرد آفرید"،"بانو گشسب" و"کردیه"اند واگر به عشق همانند "رودابه" و"تهمینه" ودر اتخاذ تصمیم و خردورزی چون "سیندخت" و"کتایون"

راسخ اند.در رهانیدن زندگی از چنگ اهریمن وفرزند پروری مانند  :"فرانک" و"فرنگیس" مادرانی فداکارند،همگی شگفتند.همان قدر که پهلوان و خردورز و مردکردارند حادثه آفرین نیز هستند.حتی سودابه،اگر چه این زن در کار سیاوش بددلی کرد و بی پروا به استقبال گناه شتافت  ،  ولی در شاهنامه تا پیش از آن از ارجمندی وعزت او نزد پدر واز وفاداری اش نسبت به شوهر و کارهای برجسته  و شهامتی  که به خاطر نجات او از بند  ابراز داشته به  نیکی سخن رفته است .

.شمار قهرمانان زن در شاهنامه بسیار است ،چنان که داستان و کارهای هر یک از ایشان  بر روی هم در یک جا خود کتابی  بزرگ خواهد شد. حتی بعض این قهرمانان زن آن قدر نقش آفرین اند و زندگی پر ماجرا دارند که لازم است برای هر یک کتاب ویژه ای نگاشت یا دست کم کتابی در چند صفحه تا بتواند آینه تمام نمای شخصیت واقعی زن در شاهنامه باشد. آنچه فردوسی در شاهنامه حکیمانه به نظم درآورده،برزمینه اخبار و روایات کهن وتاریخ شناخته شده آن زمان بوده

و درباره ی  واقعیت  اجتماعی آن ها باید گفت، به طور کلی فردوسی  اصالت   محتوای این اخبار و روایات کهن را که به وسیله  گذشتگان بازمانده  بود و در شاهنامه حفظ کرده است. با این تفاوت که با آرایش صحنه های حوادث و رنگ آمیزی مناظر و مرایا  و پروردن خصال و سجایای  متفاوت قهرمانان و گسترش وقایه و تجزیه  و  تحلیل سر گذشت ها و نتیجه گیری های  حکیمانه از اعمال و آغازها و انجام ها که سر عظمت شاهنامه در آن است ،اثری شکوهمند و جاودان

پدید  آورده است.  این حماسه  سرای بزرگ  علی رغم هر گونه محدودیت ها و قضاوت های  کوته بینانه که در قرن های سوم  و  چهارم در مورد زنان معمول بود ، بدون  واردکردن  بینش زمان در کار خود ،همان اخبار و روایاتی  را که درباره  زن در عهد باستان  به دستش رسیده آراسته  و پرداخته و بسط داده و در شاهنامه آورده وبه عبارت دیگر نقش اجتماعی و موقعیت و مقام زن  را آن چنان که بوده  معرفی کرده است. بنابراین از روی مندرجات  شاهنامه فردوسی که در حقیقت سندی صادق و صمیمی است، می توان جنبه های گوناگون شخصیت زن

را از دیرباز تا پایان ساسانیان در ایران شناخت .چنان که از شاهنامه بر می آید هنگام دختر به شوهر دادن همراه او جهیزیه به خانه ی شوهر می فرستادند. در مثل قیصر روم چون آگاه می شود  که دخترش  کتایون با گشتاسب ازدواج کرده و همراه او رهسپار ایران است به رسم ایرانیان  جهیز شاهانه ای برای دخترش می فرستد:                                                  به سوی کتایون فرستاد گنج        یکی افسری سرخ و یاقوت پنج      

غلام و پرستار و رومی هزار                                                    یکی طوق پر گوهر شاهوار   

همان طور که در صحنه های پرحادثه و شگفت  شاهنامه مردانی خارق العاده همچون کاوه آهنگر، رستم و اسفندیارمی بینیم ، با  زنانی خردمند و جنگاور و پهلوان  مانند کتایون،سیندخت ، ردآفرید و کردیه مواجه می شویم . زنانی با سیاست و کیاست و چاره گری خود کارهای بزرگ انجام می دهند.فردوسی در شاهنامه،دربخش پیشدادیان ،از زنان فرزانه وچاره گر و سیاست پیشه وعالی مقامی سخن می گوید که هر یک به نوبه با وارد شدن در ماجرایی خطیر ، نقش های مهمی در حیات  شاهان این سلسله وقهرمانان  شاهنامه  ایفا می کنند .حال به معرفی چند شخصیت برجسته ونامدار این دوره می پردازیم .

معرفی زنان

سیندخت (پیشدادیان)

هنگامی که منوچهرشاه از سام خواست که ،به کابلستان برای برانداختن مهراب شاه از خانواده ضحاک لشکرکشی کند. وآن سامان را به خاک وخون کشد ،زال پسراو به کابلستان می رود وبا رودابه دختر پادشاه کابل روبه رو شده،هر دو دل به مصاحبت های پنهانی پدید می آید.سیندخت،مادر رودابه از این راز آگاه می شود و آن را با شوهر خود مهراب شاه در میان می نهد . سیندخت که می داند ،چنان چه  شاه  از عشق دخترش  به زال آگاهی یابد بر سر خشم آمده و اقدام به خونریزی و جنگ می کند،ابتدا با او نرم و حکیمانه،با آوردن مثالی سنجیده درباره ی قانون زندگی زبان به سخن می گشاید:

 

برآمد ز درگاه،مهراب ،شاد                          کز او کرده بد زال بسیار یاد

گرانمایه سیندخت را خفته دید                      رخش پژمریده،دل آشفته دید|

بپرسید و گفتش چه بودت بگوی                    چرا پژمریدت دو گلبرگ روی 

چنین پاسخش داد سیندخت باز                       که اندیشه ای در دلم شد دراز 

از این گنج آباد و این خواسته                         وزین تازی اسبان  آراسته    

ازاین کاخ آباد و این بوستان                            از این کامکاری  دل دوستان

وزین بندگان سپهبد پرست                               وزین تاج واین خسروانی نشست

وزین چهره و سرو بالای ما                               وزین نام و این دانش ورای ما

بدین آبداری واین راستی                                   زمان تازمان آیدش کاستی

به ناکام باید به دشمن سپرد                               همه رنج ما   باد باید شمرد

یکی تنگ صندوق از آن،بهر ماست                 درختی که تریاک او زهر ماست

بکشتیم و دادیم آبش به رنج                             برآویختیم از برش تاج  و گنج

چو برشد به خورشید وشد سایه دار                   به خاک اندر آمد،سرمایه دار

بر این است انجام وفرجام ما                            ندانم  کجا  باشد  آرام  ما

چگونه توان کرد از تو نهان                         چنین راز و این کارهای گران

خرد یافته موبد نیک بخت                           به فرزند زد ،داستان درخت

زدم داستان تا ز راه خرد                            سپهبد به گفتار من بنگرد

وقتی شاه کابل  از مصاحبت  و عشق میان  رودابه و زال آگاه می شود ، تاب و تحمل را از دست می دهد وخشم سراپایش را فرا میگیرد و به همسرش سیندخت می گوید: باید خود را آماده جنگ با سام کند ولی سیندخت او را نرم ومی سازد .از آن سوی هم سام وقتی از خودداری شاه کابل دردادن دختر خود به زال آگاهی  می یابد در عزم خود به نبرد با شاه کابل راسخ تر می شود وسپاهی گران برای جنگ بااو گرد می آورد . و همین که مهراب از عزم سپاه آوردن  سام  به سوی کابل آگاه می گردد  پریشان خاطر و بیمناک می شود و همسرش  سیندخت را به چاره جویی می خواند. سیندخت به او می گوید: که خود چاره این  دشوار خواهد کرد.بدین شگرد که خود از طرف شوهر (شاه کابل) به نزد سام خواهد رفت و او را از جنگ   سوزاندن کابل منصرف خواهد کرد .پادشاه پیشنهاد او را می پذیرد و سیندخت را از جانب خود به سفیری نزد سام  

می فرستد .آنگاه شاه کابل 300 هزار دینار پول، جواهر گوناگون، ده ها اسب تازی و پارسی  با  لگام های زرین ،4   تخت دیبای زر و مزین به گوهرهای گوناگون،یک تاج مزین به گوهرهای شاهوار،صدها شمشیر زرین هندی 200 اشتر ماده سرخ موی     فیل هندی و خواسته های فراوان دیگر برای  پیشکش 4 کردن به سام ،به سیندخت می سپارد. سیندخت لباس رزم پوشیده ،سوار بر اسب شده ، برای نجات کابلستان و جلوگیری از جنگ و خون ریزی به سفارت راهی

سفری دور و خطیر می شود .سام از دیدن این که شاه زنی را به نزد او به سفیری فرستاده در حیرت می شود.اما او را زنی  مرد کردار می بیند، شجاع ، سخن گو ، خردمند و  صاحب مال . سام نخست اندیشناک  گشته از پذیرفتن  آن مال و خواسته سر باز می زند ، ولی در برابر پافشاری  کلام سیندخت  تسلیم شده و آن ها را با ناخرسندی  می پذیرد .

چنین گفت سیندخت با پهلوان                  که با رای تو پیر گردد جوان

بزرگان ز تو دانش آموختند                      ز تو تیره گیتی برافروختند

به داد تو شد بسته دست بدی                      به گرزت گشاده ره ایزدی

گنه کار اگر بود مهراب بود                     ز خون دلش مژه پر آب بود

سر بی گناهان کابل چه کرد                     کجا اندر آورد باید به گرد

ازآن ترس کوهوش و زور آفرید              پرستنده ناهید وهور آفرید

نیاید چنین کارش از تو پسند                    میان را به خون ریختن برمبند

خداوند ما و شما خود یکی است            به یزدانمان هیچ پیکار نیست

تو دانی نه نیکوست خون ریختن              ابا،بی گناهان برآویختن

سام که از رفتار بزرگوارانه و سخنان خردمندانه آن زن درشگفت مانده بود،از او می خواهدخودرامعرفی کند و درباره دختر شاه که زال به اودلباخته توضیح دهد. سیندخت از سام زینهار می خواهد تا در صورت معرفی خود ، هم به او و هم به آن کس که وی را فرستاده گزندی نرساند. آن گاه سام شرط اورا می پذیرد و خود را معرفی می کند :

مرا کاخ و ایوان آباد هست                                همان گنج و خویشان و بنیاد هست

چو ایمن شوم هر چه گفتی بگوی                      بگویم،بجویم بدین آبروی

نهفته همه گنج کابلستان                                   بکوشم، رسانم به زابلستان

بر این نیز هرچیز اندر خورد                               بیابد ز من مهتر پر خرد

گرفت آن زمان سام دستش به دست                  همان عهد و سوگند وپیمان ببست

چو بشنید سیندخت سوگند او                           همان راست گفتار و پیوند او

زمین  را ببوسید بر پای خاست                            بگفت آن چه اندر نهان بود راست

که من خویش ضحاکم ای پهلوان                      زن گرد مهراب روشن روان

همان مام رودابه ماهروی                                    که دستان همی جان فشاند براوی

همه بر تو خوانیم و زال،آفرین                            همان برجهاندار شاه زمین

کنون آمدم تا هوای تو چیست                           به کابل ترا دشمن و دوست کیست

من اینک ،پیش توام مستمند                               بکش کشتنی ،بستنی را ببند

دل بی گناهان کابل مسوز                                کزان تیرگی اندر آید به روز

سام از شنیدن  سخنان  پر مایه و پسندیده  سیندخت رام شد. و به رای  او  سر فرودآورد و پیوند زناشویی رودابه و زال را پذیرفت بدین سان با تدبیرو خرد و کاردانی ، سیاست و کیاست سیندخت جنگ و خونریزی  از میان برداشته شد و صلح و صفا و دوستی جای آن را گرفت .

فردوسی از دوره پیشدادیان ،سوای زنان برجسته یی که شرح کردار و بزرگی و  مقامشان را آورده ،  از زنان  دیگری نیز سخن می گوید: که سرگذشت آنان از حقوق ارجمند اجتماعی و گرامی بودن در خانه و زندگی حکایت می کند ازجمله از "ارنواز" و "شهنواز" دختران جمشید باید یاد کرد  و همچنین " آرزو" و"ماه" و"سهی" دختران عزیز کرده شاه یمن  که ایرج  و سلم و تور به خواستگاری به کشورشان می روند و آنان را به زنی می ستانند .

سودابه

نخستین زنی که در بخش کیانیان در شاهنامه به تفصیل از او سخن رفته سودابه است . اگر چه  این زن در کار سیاوش بد دلی کرد  و با  تحت تاثیر قرار دادن کیکاووس ،او را متهم ساخت . از این روی متصف به داشتن شخصیت  منفی و زشت گردید ولی  از روی دیگر فردوسی در شاهنامه تا قبل از این  پیش آمد به خصوص در آغاز از ارزش والا و اهمیت و عزت او نزد پدرو از وفاداری اش نسبت به شوهر و کارهای برجسته و شامتی که به خاطر نجات او ازبند وزندان ابراز داشته به نیکی  یاد کرده است . ارج شخصیت و کارهای برجسته یی که از سودابه تا پیش از شروع داستان سیاوش در شاهنامه آمده به شرح زیر آمده است:هنگامی که فرستاده کاووس به خواستگاری سودابه به هاماوران می رود.شاه آن سامان از فرط علاقه و دل بستگی به دختر خود ،از دادن او حتی به شویی همچون شاه ایران خودداری می کند.شاه هاماوران برای این پیوند، با دختر خود  به مشورت می پردازد و او آزادانه  عقیده خود راابراز میدارد و نسبت به زناشویی با کیکاووس اظهار علاقه می کند:

چه گویی تو اکنون هوای تو چیست                   بدین کار یک بار رای تو چیست؟

بدو گفت سودابه گر چاره نیست                       از او بهتر امروز غمخواره نیست

کسی کو بود شهریار جهان                                برو بوم خواهد همی از مهان

به پیوند با او چرایی دژم ؟                                کسی نسپرد شادمانی به غم

 پدر به پیروی از اراده دختر، به این پیوند رضا می دهد و او را با هزار اسب و اشتر و استر جهیزیه به همراه لشکری گران ، سوار بر هودج  در پیشاپیش چهل عماری به  نزد کاووس می فرستد  و پس از برپا شدن عروسی  باشکوه  و انجام آیین هایی گرانمایه سودابه و کیکاووس زن و شوهر می شوند .شاه هاماوران، بعد از مدتی تاب دوری دخترعزیز نمی آورد و برای بازگرداندن او به نزد خود به نیرنگ دست می زند و فرستاده یی نزد کاووس گسیل می دارد و از  او دعوت می کند که به هاماوران بیابد .ولی سودابه که زنی پرفن و زیرک بود نیت سوء پدر خود را درمی یابد و شوهر را از پذیرفتن این دعوت منع می کند. کاووس سخن او را نشنیده می گیرد و به هاماوران میرود ودرآن سامان با ملتزمین درمیهمانی مجلس شاه شرکت می کند. چون یک هفته از آن سور و شادمانی می گذرد و همه خود را  ایمن  می پندارد،

ناگهان شاه  هاماوران  باسپاهی از پیش ساخته بر سر کاووس  شاه و همراهانش تاخته ،همه را دستگیر کرده و می بندد و به زندان می افکند.آنگاه شاه هاماوران جمعی را با عماری برای آوردن سودابه ، به آن زندان ودیدن شوی و همراهان فرستاد ،چون سودابه بیامد  و آنان را بدید و از کار پدر آگاه شد از درد و رنج به فغان آمد وبه حمایت از شوهر زبان به اعتراض گشود:

چو سودابه پوشیدگان را بدید                                            به تن جامه خسروی بردرید

به مشکین کمند اندر افکند چنگ                                     به فندق گلان را به خون داد    

بدین سان چنین گفت:کاین بند و درد                              ستوده ندارد مردان مرد

چرا روز جنگش نکردند بند                                           که جامه زره بود و تختش سمند

پرستندگان را سگان کرد نام                                           سمن پر ز خون و پر آواز کام

جدایی نخواهم ز کاووس ،گفت                                    اگرچه ورا خاک باشد نهفت

چو کاووس را بند باید کشید                                           مرا بی گنه سر بباید برید

چون شاه هاماوران ،وفاداری سودابه را ، به شوهر و اعتراض او را نسبت به خود بی پروا دید ، سپس به دیگر روزان بی تابی اش را از زبان کارکنان شنید خشمگین گشت و فرمان داد تا این زن با شهامت را نیزنزد کاووس زندانی کنند. سودابه تا آمدن رستم به هاماوران ونجات دادن کاووس از بند،درزندان مونس و یار غم خوار شوهر بود . کیکاووس  بعد از رهایی از زندان ، سودابه را به پاس فداکاری و ابراز شهامت  و صمیمیتی که از خود نشان داده بود  بانوی اول ایران

اعلام کرد و پدر گناهکارش شاه هاماوران را نیز به خاطر او بخشید.

تهمینه

همسر رستم و مادر سهراب است در اوستا آمده دختران در آن روزگار به تبع قانون انتخاب انسب،ازاهورامزدا میخواستند شوهری نصیب آنان کند که نیرومند  باشد تا از او فرزندانی تندرست و رسا  به دنیا آورند.در شاهنامه هم زنانی را می بینیم در پی همین خواسته ،مثل رودابه که زال را و منیژه که بیژن را می رباید و تهمینه که آزاد و خودسرانه درآرزوی  داشتن فرزندی پهلوان شبانگاه به بالین رستم می آید.

توصیفی از تهمینه در شاهنامه:

دو ابرو کمان و دو گیسو کمند                             به بالا به کردار سرو بلند

دو برگ گلشن سوسن می سرشت                     دوشمشاد عنبرفروش از بهشت

بنا گوش تا بنده خورشیدوار                              فرو هشته زو حلقه گوشوار

لبان از طبرزد، زبان از شکر                               دهانش مکلل به در و گهر

ستاره نهان کرده زیر عقیق                               تو گفتی ورا زهره آمد رفیق

روانش خرد بود و تن وجان پاک                   تو گفتی که بهره ندارد ز خاک

 

فردوسی  حالات و احساسات  تهمینه را هنگام شنیدن خبر کشته شدن سهراب به دست رستم ، که نمودار آیین سوگواری مادران در مرگ فرزند است بسیار زیبا توصیف کرده است.

گردآفرید

در بخش پهلوانی ،سپس در بخش تاریخی شاهنامه داستان هایی از زنانی آمده که در صحنه های کارزار با جنگاوران و پهلوانان  هماوردی می کنند.مثل گردآفرید و بانو گشسب دختر رستم و کردیه خواهر بهرام چوبینه که هم عنان با خود او یا تنها به جنگ دشمنان می رود .جنگ ردآفرید و سهراب از مظاهر پهلوانی زنان در ادوار باستانی ایران می تواند باشد. فردوسی در شاهنامه نشان می دهد که زن با چه روحیه ای به پیشواز رویدادهای خطیر می شتابد و با  نیرو به پیکار دشمن برمی خیزد ،همان نیروی پراحساسی  که در دفاع از زندگی ، ویژگی های روحی  وی را  ا ز مرد  متمایز می کند .فردوسی در وصف گردآفرید می گوید: "که چون او به جنگ اندرون کس ندید"

منیژه

در شاهنامه ی فردوسی نیز داستان های بسیار درباره ی وفاداری زن آمده که از جمله ی آنها داستان بیژن و منیژه است.بیژن  پهلوان  ایرانی که از  پی  کشتن گرازان وارد سرزمین توران شده با دختر افراسیاب، منیژه  که همراه ندیمان و خدمتکاران از پی شادکامی  از خیمه به هامون آمده، برخورد می کند .منیژه به اولین دیدار،عاشق  بیژن می شود و به همسری او درمی آید.آن دو چند روزی در همان مرغزار به شادی و خرمی می گذرانند .پس از آن منیژه پنهانی بیژن را به

کاخ  اختصاصی اش  برده و او را نزد  خود نگه می دارد .افراسیاب  از ماجرا  خبردار میشود و بیژن را گرفتار کرده ،در چاهی به بند کشیده و زندانی می کند  و منیژه را هم مورد غضب قرار می دهد.و سرانجام  منیژه با راهنمایی  کردن رستم بر سرچاه بیژن ، موجبات آزادی ورهایی همسر خود را فراهم می کند .

بانوگشسب

ازنام آورترین زنان پهلوان و جنگاور دوره ی کیانیان یکی بانو گشسب است .بانو گشسب دختر رستم ،تاآن حد پهلوان ، نیرومند و جنگاور بود که هیچ مرد، شایستگی همسری با او را نمی یافت .این شیر زن مایل بود با مردی ازدواج کند که از این جهات از او برترباشد،ولی چون چنین مردی پیدا نشد با گیو که بعد از رستم بزرگترین پهلوان و جنگاور ایران ازدواج کرد و زن او شد.

وی  زن شجاعی بود که  به جنگ  شیران می رفته و مبارزان  را با یک زخم شمشیر به دو نیم می کرده است.از این رو،شاهان گردن کش  را گرفتارو پیرو فرمان خویش می ساخته است.وی حتی با شوهر خود گیو کشتی گرفته و او را به زمین زده است .

کتایون

گاه در شاهنامه از زنانی وصف شده که هنگام پیشامدهای دشوار یار و پشتیبان مردان هستند .یکی از این گونه زنان کتایون مادر اسفندیار است که در وصف کمال  و خردمندی و روشن بینی  کتایون همین بس که فردوسی در آغاز او را چنین معرفی می کند .

یکی بود مهتر کتایون به نام        خردمند و روشن دل و شاد کام.

همای(شاه با دانش و سیاستمدار)

در شاهنامه آمده، بهمن یک دختر به نام همای و یک پسر به نام ساسان داشت .چون هنگام مرگش رسید ،همای را که هنرمند و با دانش و پاک رای بود ،به جانشینی خود به شاهی برگزید و هیچ از ساسان پسر خود یاد نکرد و فرمود وقتی هم که فرزندی از همای زاده شود جه دختر باشد چه پسراو باید ولیعهد و صاحب تاج و تخت ایران گردد .پس از درگذشت بهمن همای به تخت سلطنت نشست .

زن در دوره ساسانیان         

آنچه در شاهنامه فردوسی،درباره ساسانیان آمده،چون از روی مندرجات کتب معتبر دوره  ی ساسانیان سروده شده ،کمتر آمیخته به افسانه و پندار می باشد.از این روی مطالبی هم که در شرح احوال زنان این دوره آورده می شود به اغلب احتمال ،مقرون به واقع و دارای اعتبار تاریخی است.

دخت مهرک

ازنامدارترین زنان آغازدوره ی سلطنت یکی"دخت مهرک"است که درزورآوری ونیروی بدنی ازمردان پرتوان برتر بوده است . دخت مهرک که درخانواده ای روستایی پرورش یافته بود،دراثر کار و فعالیت های بدنی دارای زور وتوانایی بیش ازمردان قوی البنیه شده بود.اودر طفولیت ،پس از آن که پدرش مهرک در مقابل اردشیر قیام کرد،وشکست خورد به نزد یکی ازدهقانان فارس آمد وخود را معرفی کرد ونزد آنها ماند تا برومند شد.
مادر شاپور ذوالاکتاف

پس از درگذشت هرمز دوم ،چون فرزندی ازاونمانده بود،موبد موبدان زنی را که از شاه باردار بود،به جای او برگزید و بر تخت سلطنت نشاند. این زن پیش از به دنیا آوردن فرزند خود ، وسالها پس از آن تا زمانی که  شاپور ذوالاکتاف  به سن بلوغ برسد در مقام نیابت  سلطنت شاه بانوی ایران بود . آن سترکی  شخصیت و تیز هوشی  و خردمندی شاپور دوم  و پیروزی او در کارها ، چنان که در جنگ توانست امپراتور روم را دستگیر وبنده ی خود سازد ،از جمله می توانست از اثر تربیت ودانایی وبزرگ منشی مادرش باشد.

    زنان در دوره ی بهرام گور  

در شاهنامه فردوسی ، در فصل تاریخ  سلطنت بهرام گور از ابتدا تا  پایان  این دوره در هر جا به تناوب از زنانی سخن رفته که هر کدام مظهر یکی از صفات عالی شخصیت انسانی هستند . برای نشان دادن این صفات ،مانند:دلیری،دریادلی هنرمندی  و منزلت  اجتماعی و نیز کارهای  شگفت این زنان در شکارگاه ودر سفر و حضر، به  معرفی چند تن از ایشان از شاهنامه بسنده می شود.                                                                                                          آزاده

یکی  از این زنان، چنگ زنی است به نام آزاده که بهرام او را ،هم به  خاطر هنرش و هم به خاطرزیبایی جمال بسیار عزیز می داشته است. این زن  چون سوارکاری چابک بود و در عین حال فرزانه و دانا،حتی در شکار نیز سوار بر اسب هم عنان و هم سخن بهرام می شده است.                                                                                                 

کردیه 

بزرگترین و نامدارترین زن دوره ی ساسانیان کردیه است که در جنگ آوری هماورد پهلوانان و در سیاستمداری در ردیف برجسته ترین خردمندان روزگار خود بوده است کردیه با پند های خود دررای زدن ها در مجالس وتاریخ عمومی و حماسی ایران در آمده است .از زنان نامدار و برجسته شاهنامه نیز باید از شیرین نام برد. فردوسی درباره منزلت عالی و نفوذ شخصیت او در دستگاه خسرو پرویز سخن بسیار رانده ودر یک جا او را چنین توصیف کرده :

بسی سال بانوی ایران بدم                                   به هر کار پشت دلیران بدم

 نجستم همیشه جز از راستی                              ز من دور بد کژی و کاستی

بسی کس به گفتار من شهر یافت                      ز هر گونه ای در جهان بهر یافت

پورانداخت

فردوسی از عدالت خواهی و افکار بلند این پادشاه به  هنگام تاج گذاری از

زبان او چنین سخن آورده است.

بر آن تخت شاهیش بنشاندند                                 بزرگان بر او گوهر افشاندند

چنین گفت پس دخت پوران که من                     نخواهم پراکندن انجمن

کسی را که درویش باشد ز گنج                          توانگر کنم تا نماند به رنج

مبادا ز گیتی کسی مستمند                                      که از درد او بر من آید گزند

ز کشور کنم دور بد خواه را                                  بر آیین شاهان کنم گاه را

همی داشت پوران جهان را به مهر                           نجست از بر خاک باد سپهر

     

                  

آذر میدخت

این شاه بانوی  روشن بین که اوضاع  رو به اضمحلال ایران را در آن  زمان، عمیقا درک کرده بود هنگام جلوس بر تخت سلطنت برنامه کار خود رااعلام کرد و همه مردم ایران از رسیدن او به پادشاهی شادمانی کردند و از سراسر جهان برایش هدیه ها آوردند .                                                                                                      

 

 

 

 

 

 


نتیجه گیری:

ابوالقاسم فردوسی از لحاظ زنده کردن تاریخ ملی و از جهت بارور کردن زبان فارسی بزرگترین شاعر ایران زمین است .از این تحقیق این چنین بر می آید که اگر چه قضاوتهاینادرستی در قرن های سوم و چهارم نسبت به زنان روا می داشته اند امام زن در شاهنامه جایگاه واقعی خود را یافته است و در واقع فردوسی مقام و موقعیت زن را انچنان که بوده است معرفی کرده است.

در شاهنامه فردوسی می توان جنبه های گوناگون شخصیت زن را از دیر باز تا پایان دوره ساسانیان در ایران شناخت زن در شاهنامه از هیچ کار بزرگی به خود تردید راه نمی دهد؛در جنگ،عشق،تصمیم گیری و خرد ورزی راسخ اند.مادرانی فداکارند پلوان و حادثه آفرین اند. زنان در دوره پیشدادیان زنانی فرزانه و سیاست پیشه هستند همیشه با درایت خود مانع از جنگ و خونریزی شده اند و در صحنه حضوری فعال داشته اند.

همچنین در دوره کیانیان در می بابیم که زنان نسبت به مردان خود بسیار با وفا و رووف هستند در جایی دیگر می بینیم که زن از مرد خود قوی تر و زور مند تز است مانند بانو گشسب.

در هر کدام از دوره های دیگر زنان همیشه نقش خود را به خوبی ایفا کرده اند به طور کلی نقش و مقام زن از دیر باز تا کنون همیشه پر رنگ و ممتاز بوده است.

منابع:

1.انصافپور.غلامرضا.حقوق و مقام زن در شاهنامه .انتشارات اداره ی نگارش

2.یزدانی. زینب .زن در شعر فارسی .انتشارات فردوس .چاپ دوم:تهران-1378

3.مهرپویا .جمشید . حکمت فردوسی. انتشارات آتلیه هنر. چاچ دوم:1376

4.صفا. ذبیح الله .تاریخ ادبیات ایران. انتشارات امیر کبیر .تهران،2535

5.ایرانی .دینشاه .اخلاق ایرانیان باستان .انتشارات انجمن زردتشتیان بمبئی

6.راوندی . مرتضی .تاریخ اجتماعی ایران. چاپ امیر کبیر

 

.

 

 

 

 

 

 

 

عنوان

زن در شاهنامه 

اثر:

سحر احمدی.زینب احمد پور.مژده بابایی.

عصمت پویا.محبوبه حاجی زاده

 

رشته:آموزش ابتدایی

 

 

مرکزتربیت معلم شهید باهنر 

 

زمستان 1388

  

زن در شاهنامه

1388-11-01 08:40:51